تبليغاتX
***آوای دلتنگی ***

تويه اين نامه آخر
 واسه من نوشته بودي
 واسه اين قلب عاشق
 تو مث فرشته بودي
تو نوشتي اگه دوريم
تو دل هم خونه داريم
 هرجاي دنيا که باشيم
عشق و ياد هم مياريم
کار از اين حرفا
 گذشته
تو ديگه برنميگردي
از همون لحظه بريدي که خداحافظي کردي
 تو بگو با چه اميدي
 چشم براه تو بمونم
 وقتي از توي چشمات
ته قصه رو ميخونم
 اگه دل بريدي از من
 دل من اما باهاته
 رفتنت من و سوزونده نوبت خاطره هاته
 ميدونم تموم حرفات ناز مهربون بهونست
کاشکي ميدي که هميشه چشم تو چراغ خونست
 کاشکي حرفاي تو راس بود
 کاشکي رفتن تو خراب بود
 عمر عشق سر نميومد
 تموم قصه يه خواب بود




لينك ثابت نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 16:9 توسط ..:: ؟1؟ ::..

زندگی چیدن سیبی است که بیاید چید و رفت

زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت

زندگی رودی است جاری  هر که آمد

کوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت

قاصدک  ٬  این کولی خانه بدوش

روزگار کوچه گردیهای خود را زندگی نامید و رفت.....




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 16:4 توسط ..:: ؟1؟ ::..

سال ها می گذرد و من از پنجره بیداری کوچه یاد تو را می نگرم ، می پویم
و چنان آرامم که کسی فکر نکرد زیر خاکستر آرامش من
چه هیاهویی است
و من از لحظه دیدار تو می دانستم
که به این درد شبی خواهم مرد

 

آتشی بود و فسرد

رشته ای بود و گسست

دل چو از بند تو رست

جام جادویی اندوه شکست

آمدم تا به تو آویزم

لیک دیدم که تو آن شاخه ی بی برگی

لیک دیدم تو بر چهره ی امید من

خنده مرگی!!!!




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 20:46 توسط ..:: ؟1؟ ::..

 

سيب سرخي را به من بخشيد و رفت...ساقه سبز دلم را  چيد و رفت.

 

..عاشقي هاي مرا باور نکرد...عاقبت  بر  عشق من  خنديد و رفت.

 

..اشک در چشمان سردم حلقه زد.  بي مروت گريه هايم را ديد و رفت.

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 23:4 توسط ..:: ؟1؟ ::..

 دیگه برام مهم نیست فونت نوشته هام چه جوری باشه .....چه رنگی بنویسم که قشنگ بشه.....واسه چشایی که از پشت لایه اشک داره مینویسه یا میخونه رنگ و مدل چه فرقی داره

اولین بار که تصمیم گرفتم اینجارو بسازم .....میواستم از دلتنگی هام بنویسم ....میخواستم اگه یه روز دیگه با هم نباشیم هر موقع دلت تنگ شد .....بیای ببینی مردم یا زنده ؟؟

بیای ببینی چه به روزم اومده و میاد .....اما نوشتن تو این حال مث جون کندنه .....حتی جون کندن هم از اینکار آسونتره .....لااقل میدونی میری پیش اونایی که دوستت دارن .....میری پیش خدایی که واقعا دوستت داره و حرفاش بهونه نیست

مامانی ....کاش پیشم بودی . یا لااقل از خدا بخواه که بیام پیشت ...من طاقت این دنیای مسخره و پر از دروغو دیگه ندارم
میخوام برم .....میترسم......از همه چیه این دنیا بدم میاد
از دوست داشتن و عشق دیگه حالم بهم میخوره....مامان جونم فقط همین یا بار گوش کن چی میگم

دیونه نشدم .....یعنی هنوز نشدم .....دیشب تو خوابم اومد ....واسه همین دارم به اون التماس میکنم ٬میگن از اونی که ازدستش دادی چیزی بخوای حاجتت و میگیری.....من دیگه تو دوروبرم هیچی واسم مهم نیست....چرا همیشه میگی واسه خودت ....تو که جز خودت کسی دیگه واست مهم نیست ...تو که همیشه با دلایل منطقیت گناه خودتو تبرعه کردی ـــ اینم روش

تو اگه فقط یه ذره دوستم داشتی هیچ وقت این چیزا رو نمیگفتی .....من که خنگ نیستم ....ساده هستم ....اما هنوز میفهمم .....تو همه حرفات دروغ بود .....دیگه حتی از آدمای مهربون بدم میاد .....از آدمای مغرور بدم میاد

من جرات انجام هر کاری رو دارم ....الا یکی ....میترسم تو اگه چشاتو این اواخر باز میکردی . میفهمیدی دارم از چی میسوزم .....دارم از چی میگم٬ بهت میگم ...نترس ٬ تو اینقدر غرق تو فکرا و استدلال های خودت بودی که نمیدیدی ٬ چیا داره تغییر میکنه ٬ سخت بودن اما میشد ٬ تو نذاشتی

نخواستی که بزاری ٬ حالا دیگه هیچکس و هیچ چیز و نمیخوام ......اون دعایی هم که خواسته بودم بهت میگم ....البته اگه وقتی باشه

همیشه اشکامو واسه دوست داشتنت میریختم ......اما حالاااااااا

خدا جونم اگه هنوزم دوستم داری ...اگه صدامو میشنوی .....اگه هنورم همون سپیده دل نازکتم   منو ببر پیش خودت .....بزار بیام پیش مامانم....نمیخوام دیگه حوصله ندارم دیگه بریدم .....دیگه نا ندارم

خدایا از آدمای دو رنگ خسته شدم ....اگه اینکارو نکنی یعنی تو هم دوستم نداری ...تو که منو واسه دوست داشنت زیاد تنبیه نمیکنی ....تو که مث بعضی ها نمیگی دوست داشتن زیادم باعث شده تو هم دوستم نداشته باشی

خدا جونم اگه اینکارو کنی دیگه هیچی نمیخوام ازت .....تو لااقل دلمو نشکن ...چون میدونم تو طاقت شکستنشو نداری .....خدا جونم خواهش میکنم

 

حتی اگر برای همیشه خاموش شوم

حتی دیگر نگذارند فردا بر گردم

وباز آوای محزون تنهایی سنگین و رنج آلود

روح تنهایم را در زیر رواق بلند و زیبای صومعه ام زمزمه کنم ..  آری  حتی اگر فردا دیگر نگذاشتند که

برگرد ........................حتی اگر دیگر نتوانستم آواز بخوانم

طنین آوای من که از درون صومعه بر می خاست

همواره در این کوهستان خواهد پیچید...........

*****

صبر كن عشق زمین گیر شود - بعد برو

                                       یا دل از دیدن تو سیر شود – بعد برو

 

ای پرنده به كجا؟!قدر دگرصبر بكن

                                      آسمان پای پرت پیر شود – بعد برو

باش با دست خود آیینه را پاك بكن

                                      نكند آیینه دلگیر شود – بعد برو

 

یك نفر حسرت لبخند تو را می بارد

                                     خنده كن عشق نمك گیر شود – بعد برو

 

خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد

                                    باش خواب تو تعبیر شود – بعد برو

****

دل از سنگ خواهد که از درد عشق
ننالد/خدایا/ دلم سنگ نیست
مرا عشق او چنگ اندوه ساخت
که جز غم در این چنگ اهنگ نیست

به لب جز سرود امیدم نبود
مرا بانگ این چنگ خاموش کرد
چنان دل به آهنگ او خو گرفت
که آهنگ خود فراموش کرد

نمی دانم این چنگی سرنوشت/
چه می خواهد از جان فرسوده ام؟
کجا می کشانندم این نغمه ها؟
که یک دم نخواهند آسوده ام

دل از این جهان بر گرفتم / دریغ
هنوزم به جان آتش عشق اوست
در این واپسین لحظه ی زندگی
هنوزم در این سینه یک آرزوست:

دلم کرده امشب هوای شراب
شرابی که از جان بر آرد خروش
شرابی که بینم در آن رقص مرگ
شرابی که هرگز نیایم به هوش

مگر وا رهم از غم عشق او
مگر نشنوم بانگ این چنگ را
همه زندگی نغمه ی ماتم است
نمی خواهم/ این ناخوش

****

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ، ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره . يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم




لينك ثابت نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 7:17 توسط ..:: ؟1؟ ::..

چقدر سخت تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید

و

به جاش یه زخم همشیگی رو قلبت هدیه داد

زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی

حس کنی که هنوزم دوسش داری

 

 

چقدر سخت دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی

که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

 

 

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی

اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بهش بگی

 

 

چقدر سخته وقتی پشتت بهش دونه های اشک گوونه هاتو خیس کنه

اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری

 

 

چقدر سخت گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی

و

هزار بار تو خودت بشکنی و اوون وقت آرووم زیر لب بگی:

( گل من باغچه نو مبارک )

 

 

دلم گرفته .....دلم واست تنگ شده مهربونم

دوستت دارم




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 19:12 توسط ..:: ؟1؟ ::..

مشنو که مرا از تو صبوری باشد                     یا طاقت دوستی و دوری باشد

لیکن چه کنم گر نکنم صبرو شکیب                 خرسندی عاشقان ضروری باشد

******

از هر که وجود ٬صبر بتوانم کرد

الا  وجودت٬ که وجودم همه اوست

******

           ایکه گفتی دل بشوی از مهر یار مهربان             

                                                             من دل از مهرش نمیشویم ٬ تو دست از من بشوی

******

نظر از مدعیان بر تو نمی اندازم

تا نگوید که  من با تو نظر می بازم

درد پنهان فراقم ز تحمل بگذشت

ورنه از دل نرسیدی بزبان آوازم

مطرب آهنگ بگردان که دگر هیچ نماند

که ازین پرده که گفتی ٬ بدرافتد رازم

کس ننالد درین عهد چو من٬ در غم دوست

که بافاق نفس می رود از شیرازم

چند گفتند که سعدی نفسی باز خود آی ؟

گفتم از دوست نشاید که بخود پردازم

******

سلام گلم .....خوبی؟می دونم لابد هنوز دلخوری

راستش خیلی فکر کردم که چه جوری بیام حرفای توی  دلمو بنویسم.....نمیدونم از کجاش شروع کنم

ولی الان  نمیتونم چیزی بنویسم.....به دلایل امنیتی

فقط یه چیزی میگم ........من نه حالا ٬ هرگز نمیتونم از حسودیم کم کنم .....سعی میکنم دیگه با

حسودی هام اذیتت نکنم ......نمیدونم می تونم یا نه؟؟!!!! ولی نمیشه از بین بره ، آخه تو یه چیزی میخوای ازم که اصلا منطقی نیست.....چه طوری آدم میتونه یکی و دوست داشته باشه اونوقت حسودی نکنه

چطوری میشه آدم با تمام وجودش عاشق یکی باشه و اونوقت نگران از دست دادنش نباشه

چه جوری میشه بی خیال باشی .......نه تنها من ، هیچکس دیگه هم اینجوری نیست، بعد چه طوری من حسودیامو کنار بزارم.....آخه نمیتونم......به کی بگم

آخه اگه حسودی  نباشه ....من میمیرم چون فقط یه موقع میشه بهت قول بدم حسودی نکنم اونم که امروز گفتم و نتیجه ش هم اینه که یا دیونه میشم یا احتمالا .........................؟؟

 

یه شعر دیگه از سعدی می نویسم :

                 دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگست ؟

                                                                   ز عشق تا بصبوری هزار فرسنگست

                  برادران طریقت نصیحتم مکنید

                                                                  که توبه  در ره عشق آبگینه بر سنگ است

                 بخشم رفته ی ما را که میبرد پیغام             

                                                                 بیا که ما سپر انداختیم اگر جنگست

 

خیلی دوستت دارم

اینقدر دوستشون دارم

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 18:23 توسط ..:: ؟1؟ ::..

دوري عشق هاي کوچک را از بين ميبرد ولي به عشق هاي بزرگ عظمت ميبخشد مثل باد که کبريت را خاموش ميکند ولي شعله هاي اتيش را بزرگتر ميکند

 

 

مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي

 

ميداني چه مي شود وقتي تمام احساساتت و عشقت را جمع كني و همه را به يك نفر هديه كني ..! مايه نشاطش باشي و تمام تلاشت شاد نگهداشتن او باشد . اما او بي اعتنا باشد و بي تفاوت . اينچنين است كه لحظه هاي خاموشي جان مي گيرد

 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکن

 

(( مرسی آجی جونم ))




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 10:18 توسط ..:: ؟1؟ ::..

من در این گوشه ویرانه

 به تنهایی خود می نگرم

و به آبادی تو به زیبایی چشمان سحر خیزت

من به تو می بالم

که چنین اوج می گیری با وجود همه بی بالی ها

پس مرا یاد کن

که دیری است از خاطرها  رفته ام

مرا به سوی خود بخوان

بگذار سخن بگویم

که روزگاریست مهر خاموشی بر لب زده ام

محتاج آرامشم

بال پروازم شکسته 

و در هیاهوی مردمان گم گشته ام

و اگر به سویم آیی و باورم کنی

دوباره بال می گشایم

وتا ابدیت همراه تو پرواز را تجربه خواهم کرد

راستش مث همیشه یه جورایی دلم تنگ شده .....ایندفعه با اینکه باهات حرف زدم ولی یه طوریم

نمیدونم چه جوری بگم .....از یه چیزی ناراحتم

نه از دست تو ....از خودم

(( راستی عکس بالایی رو خیلی دوست دارم ....میدونی که چرا گذاشتم))

آخه ببین  چه نازه

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 9:8 توسط ..:: ؟1؟ ::..

                                

 عشق رسیدن است نه شوق رسیدن.

عشق بخشیدن است نه انتظار بخشیده شدن.

دوستی نیاز است وعشق بی نیاز. دوستی دلیل می خواهد و

 عشق بی دلیل ترین دلیل است برای زیستن.

عشق یعنی از خویش دادن و چیزی نخواستن.

عشق خواستن همه چیز و همه کس است آنگونه که هستند.

و بزرگترین عاشق خداست.

و آیا می توان پنداشت خدا چیزی را زشت آفریده باشد؟

اولین معجزه عشق زیبا دیدن است.

عشق زیبایی است.

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 10:20 توسط ..:: ؟1؟ ::..

JavaScript Codes JavaScript Codes